۱۳۹۲ فروردین ۱۵, پنجشنبه

خفه خون گرفتن مفید تشخیص داده شده...

منتظر بودم تا بیاد …روی صندلی همیشگی.
تو این دیارکلمه ی "همیشگی" لزوما از عمر بلند یه اتفاق صحبت نمیکنه. دوبار که یه جا نشستی بهش میگی همیشه. بس که همه چیز انگار رو دور کنده. زنی حدوداً ۳۵ ساله از دور داره بهم نزدیک میشه که توی زنبیل خرید چرخدارش سگش رو سوار کرده و خوب پوشوندتش از سوز و سرما…شال، به گردن سگش هست ولی گردن خودش نیست. بهم نزدیک شد و کنارم نشست. سگ را در جای مناسبی قرار داد رو به درختان ...    
+ چه روز قشنگی..اینطور نیست
-حتما باید بگم که همین طورهولی به نظرم اینطور نیست. هم سرده هم باد میاد هم هزار تا چیز بی ربط به یک روز که باعث میشه زشتی از سر روی یک روز به باره.
با تعجب بهم نگاه کرد وگفت :
+معذرت میخوام باید اجازه میگرفتم که بشینم
- نه اینطور نیست. 
+شما این جمله رو دوست دارین یا فکر میکنین همیشه اینطور نیست!
ـ کدوم؟
+اینطور نیست.
ـ نه واقعا اینطور… حق با شماست. سگتون…راه نمیره؟  یا؟
+میتونه راه بره…ولی چند روزه ازجاش پا نمیشه. منم گفتم که از خونه بیارمش بیرون شاید سر شوق بیاد 
- خوب چرا زورش میکنین..شاید تصمیم داره یه کم به خودش استراحت بده…
شما همیشه همین جورین؟
- چه جور؟
+آدم دوست نداره باهاتون حرف بزنه.
ـ یعنی انقدر آزاد دهنده ام؟ 
+نه! ولی هیچ حرف خوشایندی نمیزنین.
- اون نه رو هم محض احترام گفتید. میدونم . این روزا سخت با همه چیز درگیرم . احساس خشم عجیبی نسبت به همه چیز و همه کس دارم ... خسته ام از این همه قرار داد اجتماعی و حرفهای کلیشه 
ی قشنگ. دلم یه مکالمه ی جدید میخواد. یه حرف زده نشده…همش دروغ، همش چرند…
حرف جدید دارید خودتون؟
تموم شدهدردم همینه. والا روی این صندلی منتظرکسی نبودم
+میخوام یه حرف جدید بهتون بزنم…  که نه خوشاینده و نه کلیشه. من سرطان نای دارم. حرف زدن برام خوب نیست..هوای سرد هم همینطور…سگم هم پا نداره. واسه اینه که از توی سبد بیرون نمیاد. امیدوارم از این حرف های غیر کلیشه و حقیقی لذت برده باشی.
بلند شد و کشون کشون سگش رو برد…

تصمیم گرفتم روزه بگیرم.
 روزه ی حرف.
بس که حرف خوشایندی ندارم ....

هیچ نظری موجود نیست: