بعضی مواقع در مورد تو خسته میشم از کلمه...
دنبال یه زبان بدون کلمه میگردم
فکر میکنم کلمات در برقرار کردن ارتباط بین من و تو زیادن، یا نمیدونم شاید کم هستن!
ولی هر چه هستن میدونم برای ارتباط با تو با واژه ها درگیرم.
تو دلم فریاده ولی کو کلمه که بگه این فریاد رو...
دنبال یه چیز دیگم. یه زبون دیگه... که بتونه توی این فاصله بین ما کار کنه.
کاش میشد یه زبانی داشت با نگاه، یا با لمس، یا با ریتم نفس کشیدن، یا با ضربان قلب، یا با حرارت دست، یا با تغییر فشار یک بوسه، یا با هر کوفتی به جز واژه ها،...
گناه من چی بود که انقد فاصله دارم؟
چرا انقدر نمی تونم چیز دیگه ای جز واژه باشم؟
چرا اینجام من؟! من اینجا چی گُهی میخورم؟!
------------------------------------
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر