ما شکیبا بودیم.
و این است آن کلامی که ما را به تمامی
وصف می تواند کرد...
ما شکیبا بودیم.
به شکیباییِ بشکه یی بر گذرگاهه نهاده؛
که نظاره میکند با سکوتی دردانگیز
خالی شدنِ سطلهای زباله را در انبارهی خویش
و انباشته شدن را
از انگیزه های مبتذلِ شادیِ گربگان و سگانِ بیصاحبِ کوی،
و پوزهی رهگذران را
که چون از کنارش میگذرند
به شتاب
در دستمالهایی از درون و برونِ بشکه پلشت تر
پنهان می شود.
