۱۳۹۴ خرداد ۲۷, چهارشنبه

دایت "شراب و پنیر"



به روایت از لطف الله خان تلمبه باشی، که یدی طولا در عرض "اضافات اضافی" در مجامع سخن داشتند امده است:
پیغمبری داشتیم در امارتی محروصه بسی والا مراتب!
ایشان پند میداد به دایت شراب و پنیر و هر آنچه سبزیجات و میوه و علفیجات حلال است و غیر حلال!
بسا از عجایب که این پیغمبر، منع نمیکرد!
گویا آیین منع ندارند این جماعت پیرو!
پیغمبر را نام نهادند "پیغمبر عشق و حال" ! از قضا پیغمبر محمد نام داشت که خب این هم از معجزاتش تلقی شد!

پیغمبر دروغین یک دست شراب و یک دست پنیر وارد میشده و باده گساری میکرده و گویا با یک مشت ساز مثل تار و تنبور و سه تار و گیتار، جماعت مست فضا را حالی میداده! بعد هم موزیک جاز میذاشته مباحثی در زمینه شیمی و فیزیک طرح میکرده و جماعت را به عوالم شیمی و طبیعت فرا میخونده!
آقا پدر سوخته گوورووو ی مدرن بوده!

ولی خب لطف الله خان عقیده داشت داشتن یه همچین پیغمبری تو دم و دست سعادته! یه سری مردم سر خوش و راضی داریم با یه خزانه ی پر! یک سری مهندس و دکتر احمق هم داریم که کار میکنند پول تکستشون رو میدن، ما هم پول رو میدیم پیغمبر شراب بخره واسه جماعت پیرو عشق حال! جماعت تکست بده هم درگیر اینکه کی کیو چه کار کنه است! پول عصای دست است حالا گو نصف ش هم خرج شراب شد، که ما نخوردیم! ولی بقیه اش لازم است برای رستوران و ددر و گو گو پارتی ها با جماعت رقیب که فخر مراتب خود را در چشم و دیگر سوراخ های هم فرو کنیم.

البته این جماعت دکتر و مهندس و جامعه شناس و ادیب و هنرمند و کلاش و برده خود نیز در گیر پیغمبر شده اند: میفرمایند از کرامات پیغمبر نهی از منکر نکننده آن است که هر آن کن که بِه !پیامدش واقعا حال میدهد! کماکان حالا دمکراسی هم کونش سایید! آسمان قلمبه که نمیشود! پول شراب و پنیر به ما هم میدهند ما هم میشویم "موسیو" و "مادام" خلاقیت هم که خداییش می آید! شیمی هم که بد نیست! فیزیک هم خیلی مهم است! سایز باسن به سینه! موی فلان! گردن کشیده! خط! و در نهایت هم حالا فیزیک ذرات خیلی خیلی خیلی بنیادی تر! خلاصه این هم معنی برای زندگی!

لطف الله خان عارض بود:
خدا مرده است. گو نمرده باشد حالا! پیغمبر تازه معنی تازه به زندگی میبخشد!
ما نیز مبلغی خنده کردیم! پنیر در شراب زدیم! عشق حاشا کردیم!
که پنیر و شراب خاص است و خاصیت دارد!




۱۳۹۴ فروردین ۱۲, چهارشنبه

عاشقانه - سادیسم

سادیسم آیا دگر آزاری صرفا از روی بیماریه؟!
یا مثلا دگرآزاری آگاهانه مثلا عاشقانه (حمید هامون) میشه سادیسم؟!
خب همه که عاشق حمید هامون بودن! پس سادیسم خوبه؟
یا مثن "هر که در این بزم مقربتر است ... جام بلا بیشترش می دهند"
حافظ سادیسم داشته؟!
یا فرضا "ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست...عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد."
پس عشق یعنی سادیسم؟ یا شاید سادیسم عشقی همچی حال هم میده؟
آیا فتیش هم مصداق همینه که حافظ میگه؟!
خب ژیان هم همینو گفت که ..
کلا آدم گیج میشه!!!
والااااا

۱۳۹۳ اسفند ۱۸, دوشنبه

شیدایی


هجای میان دو سکوت است
هر آنچه هست که ناپیداست
فریاد در آدابش نیست
رسواست خود آنکه شیداست