در حوالی حال و احوال ما
درختیست پیر ریشه،
هرزه علف پرور
هر ور باد!
تلخ بوی عطر برگش، رایحه ی زرنیخ تنش
به ستوه آورده جنگل را.
به هر باد،
تام قامت خم می شود به سویی
تکیه میزند به درخت همسایه
بی اذنِ میزبانی.
بوی نای چوب بید خورده اش
طیور باز داشته از معاشرت با لخت شاخه هایش...
هرزه علف پرور
هر ور باد!
تلخ بوی عطر برگش، رایحه ی زرنیخ تنش
به ستوه آورده جنگل را.
به هر باد،
تام قامت خم می شود به سویی
تکیه میزند به درخت همسایه
بی اذنِ میزبانی.
بوی نای چوب بید خورده اش
طیور باز داشته از معاشرت با لخت شاخه هایش...
پیر درختِ کج خلقِ ژنده پوشِ بیهوده زی اما
در کورسوی نامید آرزوهایش
امید به دستان آن کر و بیمار هیزم شکن دارد
که هرروز با تبری زنگار بسته از آن حوالی می گذرد.
در کورسوی نامید آرزوهایش
امید به دستان آن کر و بیمار هیزم شکن دارد
که هرروز با تبری زنگار بسته از آن حوالی می گذرد.
شاید که آتشی شود در کومه ی یک زندگی.