۱۳۹۱ بهمن ۱۰, سه‌شنبه

Death






Death has this much to be said for it

you don't have to get of the bed for it

whenever you happen to be

They bring it to you - free



Kingsley Amis

۱۳۹۱ بهمن ۵, پنجشنبه

مقصد همیشگی


گاهی رها میکنم و میروم
درمیان کار و روزمره گی
از اقیانوس آرامش 
تا رود زاینده، تا خلیج تشنگی 
روان به کناره ی هوایت
ای مقصد همیشگی!
با همین قایق کاغذی روی میز،
روبرویم
خیال است این زندگی.


ّهنر در غربت از دیدگاه یک هنر دوست (نه هنرمند)


نطفه ی این ملت رو با بزرگ کردن بی دلیل هر چیز و هرکس بستن...


طرف شعر مینویسه در حد ربط دادن سیب و گلابی و بهار نارنج به شقیقه! تهش هم میگه گل من! بلبل من! ... ملت میگن شعراتون میره تا اونجای وجود ما الان داریم بال بال میزنیم. بیشتر بگین!

رنگ گرون قیمت با قلموی خدا تُمنی میریزه و میماله آخرسرم جفت پا میپره روش ملت میرن باهاش عکس میگیرن... آقای آرتیسیت اکسپرسیونیست هستند با کلاه وعینک مخصوص خوب ! کانسپت کار؟ هه هه..خودتون پیدا کنید...به تعداد آدم های روی زمین میشه کانسپت به کار ما نسبت داد:)

عکس میگیره از دول و دوشاب،
دوربین میلرزونه با شاتر باز که عکس "بلری" بشه. رندوم!!۴۰۰ تا عکس دوتاش خوبه! ۴۰ تا افکت فتوشاپ و ایستنتوگرام..نمایشگاه هم میذاره..ملت میگن: اون عکساتون هستن ها..همگی مجموعا تو حلقمون. دوربین به دست شما میاد فقط "استاد!!!!"

کتاب مینوسه که سر وته نداره...واج آرایی کلا!!!
یا سر جمع خیلی معمولی...معتقده شاهکار نوشته! 
معیار کاراش هم تعداد لایکشه...

اصلا میگوزه!!! ملت میگن :هنروند والا توی پیت بگوزید چون خیلی خوش صداس ما هم بشنویم...

درسته هنر خوب همیشه در زمان جاشو پیدا میکنه و خیلی ربط به این هیاهو ها نداره ولی این همه نادونی مخاطب خون آدم رو به جوش میاره

استاد..استاد...استاد.
همه استاد!!!

این روزا خیلی دلم تنگه واسه اون همه دوست واقعا هنرمندی که توایرون داشتم..آدم های گل..بی ادعا...کار درست..باهوش...خیلی هاشون هم الان جاهای دیگه دنیا هستن.
و در آخر که
نمیدون فردای این ملت چیه...ولی امروزشون گریه ی آدم رو در میاره...


۱۳۹۱ دی ۲۶, سه‌شنبه

تلخ


آدم خودش که تلخه، لبش هم تلخ باشه مردم ازش رو میگرن!
نه اینکه مهم باشه ها...یه بازیه واسه خودش مردم داری...
آدمیم و دیوونه...
اصن آدمیزاده و اون لحظه ها که دیونه میشه...
وقتای دیگه که به درد نمیخوره!!
یا سرکاره..یا خستس..یا داره پای تلفن چرند میگه... یا میبافه.از طناب شامورطی گرفته تا ریسمون کلمه
این روزا نصف داد و بیدادم با آدما سر خود سانسوریشونه..
من هم نمیکنم...چیو بکنم...مگه میخوان چه کاپی بهم بدن یا مثن کدوم کاپ رو بگیرن...
من "رو رو" بازی میکنم
هر چند که دردای زندگیم از اونجا میآد...
از اونجا که هر وقت خیلی رو باشی برای طرف مقابل زود تموم میشی...
البته باکی نیست..آدما که تموم میشن...دیرو زودش خیلی مهم نیست.
میگن بازیه...قواعد داره..سیاست داره...راس میگن
من هم بلدم..
هم بازیو
هم قواعدو
هم سیاست رو...
خوب هم بلدم
ولی حسش نیس..چی میخوام بدست بیارم؟!
اون که با بازی بدست بیاری محدود میشه به قوانین بازی...
اونوقته که اسیر خودت میشی!!!

من میمونم و من ،
من از من میرنجه
هیچ کس هم نیست
برای "پادرمیانی"
(این جمله آخر ماله کیارستمیه)


۱۳۹۱ دی ۲۵, دوشنبه

درسوگ پدر بزرگ.


خداوند شک
خداوند آه
خداوند باج و خراج
تشنه به راز نیاز

خداوند شوق سر به مهر تا به شب
خداوندگار خلقت بی سبب
خداوند قهر و غضب و خشم و آه
همان که خوانی اش: بخشیانده ی مهربان

خداوند دروغ!
خداوند نور و خود بی فروغ
سر به زیر ابرهایش از گذشته تا کنون

خداوند ابدیت و از ابد تا به کی؟
خداوند من. خداوند تو. خداوند کبر
خداوند بود پس از آن هیچ وقت نبود.
خداوند "کُن" و تا ابد "لا یکون"

خداوند خواهان زجر هر چه خوب…
نه پدر بزرگم. نه مادرم. همه حکمت اوست!

خداوند عقل
توفیری نیست، خداوند جهل
خداوند هر چه احساس بی احساسی
همان که هست نهایت نیرنگ بازی (الله خیر الماکرین)

خداوند هر چه نیست، همه با هم
خداوند همه با هم هر چه نیست

کدام خدا؟

همان مخلوق نازیبای ذهنم که کس نداند کیست
خدایی نیست
خدایی نیست
--------------

درسوگ پدر بزرگ. ۲۳ دسامبر ۲۰۰۷