۱۳۹۱ دی ۲۵, دوشنبه

درسوگ پدر بزرگ.


خداوند شک
خداوند آه
خداوند باج و خراج
تشنه به راز نیاز

خداوند شوق سر به مهر تا به شب
خداوندگار خلقت بی سبب
خداوند قهر و غضب و خشم و آه
همان که خوانی اش: بخشیانده ی مهربان

خداوند دروغ!
خداوند نور و خود بی فروغ
سر به زیر ابرهایش از گذشته تا کنون

خداوند ابدیت و از ابد تا به کی؟
خداوند من. خداوند تو. خداوند کبر
خداوند بود پس از آن هیچ وقت نبود.
خداوند "کُن" و تا ابد "لا یکون"

خداوند خواهان زجر هر چه خوب…
نه پدر بزرگم. نه مادرم. همه حکمت اوست!

خداوند عقل
توفیری نیست، خداوند جهل
خداوند هر چه احساس بی احساسی
همان که هست نهایت نیرنگ بازی (الله خیر الماکرین)

خداوند هر چه نیست، همه با هم
خداوند همه با هم هر چه نیست

کدام خدا؟

همان مخلوق نازیبای ذهنم که کس نداند کیست
خدایی نیست
خدایی نیست
--------------

درسوگ پدر بزرگ. ۲۳ دسامبر ۲۰۰۷


هیچ نظری موجود نیست: