۱۳۹۲ فروردین ۱۰, شنبه

معنی هرگز




آری آن روز چو می رفت کسی
داشتم آمدنش را باور 
من نمی دانستم 
معنی هرگز را
تو چرا بازنگشتی دیگر ؟
آه ... ای واژه شوم
خو نکرده ست دلم با تو هنوز 
من پس از این همه سال 
چشم دارم در راه 
که بیایند عزیزانم
آه ...





(امیر هوشنگ خان ابتهاج (ه. الف. سایه
 (گزیده از شعر (تاسیان

۱۳۹۲ فروردین ۷, چهارشنبه

بعد از آنها

ازعاشقانه هامان در سخن این نشان بود 
که دراین عشق ما را، توفیر فروان بود.
دلمان درآتشی غریب سوزان بود
و آتش به دل را کوه یخی، گلستان بود
سودای سراب و غم وهم را باکی نبود
که این وهم دل پر تلاطم را، آرام جان بود
  
و آنک 
زمان بود
که روان بود
که تند و بی امان بود
که امید نشان بود
که باد وزان آن، آتش فروزان را، فرونشان بود.
-----------------------------
با اشاره به شعر پاسخ از مهدی اخوان ثالث


۱۳۹۱ اسفند ۲۸, دوشنبه

مگر آن یک روز "تحفه" کی میرسد ؟!

در پیغامی به یک دوست:
امروز تو "چشمهایش‬" بزرگ علوی دیدم  اینو  نوشته ...
"تو دنبال خوشبختی پرسه می‌زنی.
با دیپلم ،با مدرک، با پول، با شوهر. با این چیزها آدم خوشبخت نمی‌شود. باید درد زندگی را تحمل کرد تا از دور، خوشبختی به‌آدم چشمک بزند."
وقتی میخوندم یاد این افتادم که " محمود دولت آبادی" چند وقت پیش گفت از قول کسی که:
"خداوند چون گل آدم بسرشت ۴۰ سال بر او باران اندوهان بارانید و یک روز باران شادی."
وبعد خودش پرسیده بود:
"خدایا چلّه هاست که بر ما باران اندوه فروبارانیدی مگر آن یک روز "تحفه" کی میرسد ؟!"

ادبیات متناقض نما

از اعترافات یک مغ بچه

همیشه قضاوت اولیه من (شما) نسبت به تمامی انسان ها اشتباه، احمقانه، و خالی از هرگونه اعتبار است.





۱۳۹۱ اسفند ۲۵, جمعه

استفراغ به ازای ۷۰ میلیون نفر!!!!!


مکان: سونا - شهر مونترال- کانادا-قرن ۲۱- سال ۱۳-ماه ۳-روز ۱۵
زمان: صبح
همراهان: دو همسایه ی ناشناس - ایرانی - دانشجو - ۳۰تا ۴۰ سال - مقیم مونترال


شرح مکالمات: 
-------------------------------------------
من: سکوت!
+ :جامعه مدنی آقا...اینا به فکر مملکت نیستن...همش دزدی. غارت
- : اون جنتی...۱۰۰۰ سالشه ولی ول نمیکنه..با اون ددمنشی :)))) 

+: آره بابا اون برنامه "آنتن" رو میبینی؟قبلا پارازیت بود اینا با اون یاروها نساختن انداختن بیرون اونها رو...
-: آره بس که با اون بابا "چلنگی" بودآ...با اون یکی کلاه گیسی "بهار لولو" اینا نظر خودشون رو جای خبر میگفتن.زر مفت آقا!!! اینا هم زدن در کوووون ایناانداحتن بیرون.

(من: البته اینا مُفسر خبر بودن..کارشون تفسیر بود خوب.)

+: حالا! ولش کن این چیزا رو..با اون دختر بود..خیلی مامان بود...شبکه تلویزیونی زدن.
-:کی؟! همون که آدم میخواس دهنشو .... کنه؟!
+:آره بابا "لونا" پارک بود...چی چی ... شاد:)) به قول تو دهنش جون میداد ها ...هاها ها
-: آره فیلم لختشو دیدی...اومده..اون یارو مخملباف ساخته. البته خیلی معلوم نیس..در حد چند ثانیه سینه مینه و لا پا!!!
+: ای ای ای!راس میگی؟! دیدی تو؟
-: نه فقط سه چار با همون تیکشو!! خیلی ...ه!
+:ایول!!!! واجب شد برم ببینم اسمش چیه؟
-: نیمدونم بزن تو یوتوپ .."صحنه پستون لونا" میاد خودش.
...
بحث ادامه داره..من ادامه ندارم....

تنها واکنشم: کوبیدن درب!

جامعه مدنی:پر
گنجشک: پر
هموطن: نیمخوام دیگه ریختت رو ببینم
همسایه: استفراغ!!!!
غربت:گریه گریه گریه گریه...عر زدن!
نتیجه اخلاقی: جمعیت کثیری از ایرانیان فرهیخته بنا به شرایط سخت اجتماعی و عدم دسترسی به آزادی از ایران بیرون آمده اند و به محض آمادگی ایران برای بازسازی، فرزندان ایران برای بازسازی ایران میشتابند.

من: ؟!؟!؟؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟


۱۳۹۱ اسفند ۲۴, پنجشنبه

مبارزه با حافظ


هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق.
ثبت است بر جریده ی عالم که تا ابد زنده باشید با دِل درد!





۱۳۹۱ اسفند ۲۰, یکشنبه

میعاد در لجن - از کتاب میعاد در لجن - نصرت رحمانی

رقصید
پر زد ، رمید
از لب انگشت او پرید
[ سکه ]
گفتم: خط

پروانه ی مسین
پرواز کرد
چرخید ، چرخید
پر پر زنان چکید؛ کف جوی پر لجن.

تابید ، سوخت فضا را نگاهها
بر هم رسید
در هم خزید
در سینه عشق های سوخنه فریاد می کشید:
ـ ای ؟یأس ، ای امید !

آسیمه سر بسوی " سکه " تاختیم
از مرز هست و نیست
تا جوی پر لجن
با هم شتافتیم
آنگه نگاه را به تن سکه بافتیم.

پروانه ی مسین
آیینه وار ! بر پا نشسته بود در پهنه ی لجن !
وهر دو روی آن
خط بود
خطی بسوی پوچ ، خطی به مرز هیچ

اندوه لرد بست
در قلبواره اش
و خنده را شیار لبانش مکید و گفت:
ـ پس ... نقش شیر ؟
رویید اشگ
خاموش گشت، خاموش

گفتم :
ـ کنام شیر لجن زار نیست ، نیست!
خط است و خال
گذرگاه کرم ها
اینجا نه کشتگاه عشق و غرور است
میعادگاه زشتی و پستی ست.

از هم گریختیم
بر خط سرنوشت
خونابه ریختیم.

۱۳۹۱ اسفند ۱۵, سه‌شنبه

خالی از خویشی و غربت - گیج و مبهوت بین بودن و نبودن



روز های نبودنت

صندلی های خالیست!
که بی داستانی های صحنه ی خالی را ریشخند میکنند.
قرمز لبانت
در انعکاس سرد بوسه ای غایب
لبخنده ی درد است، نقش بسته به هر روز ِ خالی

و
عمر 
ردیف است 
ردیف های خالی
پشت به پشت هم
که هر چه پیش میروم
صندلی های خالیش بیشتر میشود.


۱۳۹۱ اسفند ۱۳, یکشنبه

عاشقی شیوه رندان بلاکش نباشد.


روحیه ی ما زمخت نیست والا...
پراگماتیکه...واقع گرا.
آدما کم میارن...حالا یه ماه...یه سال...ده سال...دیر زود و سوخت سوز!

من میگم اگه کسی واسه عشق ناکامش نابود میشه و خرقه میدره و میره بیابون صرفا محاسباتش غلط بوده...

اینکه یه لحظه فک کنی عشق امروز رو با "شعرُ ورای" قرن ۵  میشه برابر کرد، یا اینکه بخوای یه معنی خیلی متعالی به عشق بدی و یا دوست داشتن و ارتباط رو خارج و دور از ضعف های آدما تعریف کنی...(بدون نقص، عالی ، رویایی) صرفا حاصل رویاهای دست نیافته ماست.
همون حکایته که اون بابا رفته بود با سطل ماستش کنار دریا و قاشق قاشق ماست رو تو دریا میکرد که میخواد دوغ درست کنه.
میدونست نمیشه! ولی تو دلش میگفت: "اگه بشه چی میشه".

عشق همونه که تو ده چهارده سالگی به دختر/پسر همسایه داشتی و واسش پشت پنجره کیشیک میکشدی... چیزی به نام عشق متعالی تر و معنای والاتر زاده ی یه سری تخیل بی اساسه...

به قول فروغ "مجنون امروزه که زیر درخت بشینه و شعر بگه و جور جفا رو خوشش بیاد صرفا یه بیمارروانیه!! لیلی های امروزی "پورشه" سوار میشن و ۱۲۰ تا میگازن، کسی تو کار جور وجفا نیست"

خلاصه در نهایت میخوام بگم الکی ارزش اضافی تو پاچه ی "جور جفا کشیدن از یار نکنین".
اگه معشوقه جور جفا میده :

TO HELL WITH HIM/HER

عاشق امروز نه لازمه رند باشه..نه بلاکش. آدم باشه بسه!