در پیغامی به یک دوست:
امروز تو "چشمهایش" بزرگ علوی دیدم اینو نوشته ...
"تو دنبال خوشبختی پرسه میزنی.
با دیپلم ،با مدرک، با پول، با شوهر. با این چیزها آدم خوشبخت نمیشود. باید درد زندگی را تحمل کرد تا از دور، خوشبختی بهآدم چشمک بزند."
با دیپلم ،با مدرک، با پول، با شوهر. با این چیزها آدم خوشبخت نمیشود. باید درد زندگی را تحمل کرد تا از دور، خوشبختی بهآدم چشمک بزند."
وقتی میخوندم یاد این افتادم که " محمود دولت آبادی" چند وقت پیش گفت از قول کسی که:
"خداوند چون گل آدم بسرشت ۴۰ سال بر او باران اندوهان بارانید و یک روز باران شادی."
"خداوند چون گل آدم بسرشت ۴۰ سال بر او باران اندوهان بارانید و یک روز باران شادی."
وبعد خودش پرسیده بود:
"خدایا چلّه هاست که بر ما باران اندوه فروبارانیدی مگر آن یک روز "تحفه" کی میرسد ؟!"
ادبیات متناقض نما
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر