گفت:
بازش کن! ماله تو اِ ..
گفتم:
باید برم، همه منتظرن! بالا باز میکنم
گفت:
دو دقیقه بیشتر طول نمیکشه. باز کن میگم!
گفتم:
بهتر نیست تو این چند دقیقه آخر ببوسمت...
گفت: باید برم، همه منتظرن! ولی بیا دردت درمون شه...
ادامه داشت بوسه ...خیلی ادامه داشت...
تا خود صبح.
اشکام رو نتونستم جمع کنم
اشکام رو نتونستم جمع کنم
بیدار شدم.
و اصلا ناراحت نیستم که نمیدونم توی اون بسته چی بود ...

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر