آدمی که از خودش خسته میشه باید چه کنه؟
از آنچه که نیست...مثل وجود ِنداشته...
یا مثل بودن نبوده و یا حتی مثل یک قصه ننوشته یا اتفاق نیافتاده
و یا همآنچه که مثل خوره در انزوا میخورد و اینا ...
چه کنه برای فرار از این موجود ناموجود در آینه؟!
مثلا یه بقچه کنه خودشو بذاره انباری...ان باری!
من یکی که توموضوع این قضیه موندم.
از آنچه که نیست...مثل وجود ِنداشته...
یا مثل بودن نبوده و یا حتی مثل یک قصه ننوشته یا اتفاق نیافتاده
و یا همآنچه که مثل خوره در انزوا میخورد و اینا ...
چه کنه برای فرار از این موجود ناموجود در آینه؟!
مثلا یه بقچه کنه خودشو بذاره انباری...ان باری!
من یکی که توموضوع این قضیه موندم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر