... من یک تابلو از "مرلین مونرو " دارم به قدمت نزدیک ۱۸ سال
راستش هنوز هم که هنوزه روی دیوار خونم هست...یه جورایی بهش عادت کردم.
فک میکنم بیش از هر کس و هر چیز منو میشناسه و دوست داره
و مهم تر از همه اونه که همیشه، و در هر حالت، هر کاری هم کرده باشم بهم لبخند میزنه و منو تایید میکنه
همه چیز از دوران بلوغ شروع شد و عشقی که به دختر خالم داشتم
من از همون اول هم بسیار سرکش بودم، اولین نشأتهای عشق برام از رابطه جسمی تعریف میشد
از لمس کردن بگیر تا هر آنچه امروز روز بهش میگن "هارد کور" ، البته شدت و حدتش رو نمیتونم توی کلام نشون بدم
هیچ وقت عاشق "منش و رفتار" و یا ... آدمی نمیشدم. چشم و دماغ و لب و .سینه و پا و موی بلند... منو هدایت میکرد
توجه کنید که دارم از ۹ سالگیم تقریبا حرف میزنم
حتی اگه بخوام از اون هم برم عقب تر میرسم به ۴ سالگی که دو تا هم بازی داشتم...یکی ۲ سال بزرگتر و یکی ۴ سال
دو تا دختر بودن
که با من خاله بازی میکردن. ولی من به زور دگنک هم شده موقع بازی اینا رو لخت میکردم
میگفتم شرط من برای بازی اینه که لخت بازی کنیم
اونــــــا هم خوب...معمولا میکردن این کار رو...
راستش به "نسیم" مثلا استدلال میکردم تو که توی بازی مامان هستی...آخه مامان که لباس میکی موس نمیپوشه
به هر حال من چندین بار در دوران کودکی بخاطر لخت کردن این دخترا دستگیر و تنبیه شدم
،ولی کماکان توی ۹ سالگی رویه رو ادامه میدادم
،ولی کماکان توی ۹ سالگی رویه رو ادامه میدادم
توی بازی با دختر خاله و امثالهم
بماند! عشق من به دختر خاله پایدارترین عشق زندگیم بود.
تقریبا از ۹ سالگی تا ۱۹ سالگی طول کشید...همش هم توی فراغ بود بنا به دلایلی... لذا من کم میدیدم دختر خاله رو
و این بود که من عکس خانم مونرو رو تبدیل کردم به تندیسی از دختر خاله...حتی کم کم داشت باور میشد که دختر خاله خیلی شبیه خانم مونرو بود. حتی بعضی وقت ها که پُز معشوقم رو به هم دبیرستانی ها میدادم میگفتم عین مرلین مونرواست این معشوق ما
تا اینکه وقتی ۱۷ سالم بود یه عکس جدید از دختر خاله گیر آوردم و رفتم دادم همسایه روبروم برام اسکن کنه که بزرگ بزنم جای خانم مونرو..
ولی خوب..مامان همیشه مراقب بود که پسرش زیاده روی نکنه
.لذا عکس خانم مونرو کما کان به نیابت از دختر خاله رو دیوار موند
تو دوران بچگی ،نوجونی، و...خوب.پسر بچه است و احتیاجاتش و ...خلاصه که من هم مثل همه پسرها و حتی بیشتر مشغول به رابطه جنسی با دست راستم ابتدا، ولی بعد ها با دست چپم بودم!
و خوب متد مورد استفاده که بسیار هم متداول
بود"ایمجیناسیون"بود(تصویرسازی) که من هم دچارش بودم
ولی خوب..من از اونجایی که عاشق بودم و میخواستم سکس با عشق رو تجربه کنم میخواستم معشوقه رو تصور کنم
بود"ایمجیناسیون"بود(تصویرسازی) که من هم دچارش بودم
ولی خوب..من از اونجایی که عاشق بودم و میخواستم سکس با عشق رو تجربه کنم میخواستم معشوقه رو تصور کنم
ولی مشکل اینجابود که هیچ تصویر و تصوری از وضع ظاهری و بدن معشوقم نداشتم
گفتم دختر خاله جان بنا به دلایلی از ما دور بود
این بود که خانم مونرو همچنان زحمت یادآوری وجنات و بدنات معشوق گرام رو عهده دار شدن
و خوب مرلین عزیز، هر شب قبل از خواب به من چشمک میزد ومن هم هر بار که میدیدمش عاشق میشدم!
راستش امروز روز، بعضی وقت ها مرلین مونرو رو بیش از دختر خالم دوست دارم.
هنوز که هنوز عکسش بالای تخته
البته دیگه نقش محرک جنسی رو نداره
بلکه بیشتر شاهد ماجرا بوده...اینجور که من یادمه بیشتر سکس های منو دیده...
بعضی وقت ها با حسودی
بعضی وقت ها موقع سکس چشمم بهش میافته و به بچگیم میخندم
بعضی وقت ها بعد از سکس از پشیمونی هام باهاش دردل میکنم
کی میدونه
شاید من واقعا از ۹ سالگی تا ۱۹ سالگی عاشق مونرو بودم
و الان هم که الانه، با اینکه فارغم! هنوز از دنیا که خسته میشم به عکسم رو .میارم

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر