همیشه می گویم
تا تو باشی.
تا تو باشی.
با ریه ام باز و لذتم روح فزا،
هر چند که دیگر کام نمی دهد این سیخ و سنگ خسته و سرد ...
هر چند که دیگر کام نمی دهد این سیخ و سنگ خسته و سرد ...
همه میدانیم، همه می خواهیم، همه می گوییم
که این آخرین کام است.
که این آخرین کام است.
دودی غلیظ در کامش غلتید
واماند در گلو گاه و
حلقه کرد در لب و
در فضا پیچید
در فضا پیچید
اتاق
آکنده از ابری بی رمق
دل
آغشته به آتشی بی شرر
و روان
خالی
نارس
نادخ
آشفته و محکوم تا ابد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر