۱۳۹۱ فروردین ۱۱, جمعه

تا تو باشی


این آخرین کام است...
همیشه می گویم
تا تو باشی.


با ریه ام باز و لذتم روح فزا،
 هر چند که دیگر کام نمی دهد این  سیخ و سنگ خسته و سرد ...
همه میدانیم،  همه می خواهیم،  همه می گوییم
که این آخرین کام است.

دودی غلیظ در کامش غلتید 
واماند در گلو گاه و
حلقه کرد در لب و
 در فضا پیچید

اتاق
آکنده از  ابری بی رمق 
دل
آغشته به آتشی بی شرر

و روان
خالی
نارس
نادخ
آشفته و محکوم تا ابد. 

هیچ نظری موجود نیست: