Nobody realizes that some people expend tremendous energy merely to be normal.
Albert Camus
هی سریعتر کرد قدم هاشو...نفس نفس می زد ولی حواسش به خودش نبود.
کم کم متوجه شد که داره می دوه...ولی نمی دونست که داره فرار می کنه یا قراره به چیزی برسه...
کم کم متوجه شد که داره می دوه...ولی نمی دونست که داره فرار می کنه یا قراره به چیزی برسه...
مرتب فکر اینکه چرا عجله داره میومد تو ذهنش ولی انقدر دوییده بود که پاهاش یاری ایستادن نداشت. دیگه اهمیتی نداشت که داره فرار می کنه یا قصد رسیدن به چیزی رو داره که داره از دستش میره...که اندیشیدن آغاز تحلیل رفتنه...
دیروز یه جایی تو حومه شهر پیداش کرده بودن...
علت مرگ : ایست قلبی.
محتویات جیب جسد: یک دفترچه و خودکار. چند تا کارت شناسایی و اعتباری. یه تیکه کاغذ که روش نوشته: حقارت.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر