"نباید گذاشت مرگ زبان پیدا کند"
تراژدی مرگ در قالب کلمات است که قابل درک است.
والا مفهموم دیگر نفس نکشیدن، بدون کلمات برای توصیفش، صرفا یک تصویر ثابت است و نه چنان غمناک.
نباید گذاشت خاطرات زبان پیدا کنند؛
خاطرات، کلماتی در توصیف مرگ، قبل از خود مرگند
و نباید گذاشت عشق زبان پیدا کنند.
روزی که یک مرد، زنی را حقیقتا به خواب دید
آن مرد با خاطرات خود مرده است.
کلمه ای در توصیفش نگویید، مثل همین کلمات ...
او صرفا دیگر مرده است.
مثل یک عکس. مثل یک مرگ. مثل یک خاطره.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر